قادر حيدرى فسايى
130
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
ذات تا مادامى كه باقى است متلبس به قتل به اين معنا مىباشد . بنابراين عدم صحت سلب به خاطر اين است كه مشتق در متلبس به مبدء استعمال شده است نه اينكه در منقضى استعمال شده باشد تا عدم صحت سلب علامت حقيقت بودن مشتق در اعم باشد . 2 ) يحتمل در معناى حقيقىاش ( فرى الاوداج ) به كار رفته باشد . طبق اين احتمال ، عدم صحت سلب ممنوع است و به عبارت ديگر سلب مشتق ( مقتول ) از ذات به لحاظ حال تلبس صحيح نيست ولى به لحاظ حال انقضاء صحيح است . نتيجه : عدم صحت سلب در اين مشتقات به خاطر اين است كه مبدء در معناى مجازى به كار رفته است . دليل سوم : استدلال امام عليه السّلام به وسيلهء كلمهء الظّالمين در آيه لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ بر عدم لياقت عابد صنم براى امر خلافت و امامت از باب تعريض به كسانى كه مدتهاى مديد عابد صنم بوده و متصدى خلافت شدهاند . كيفيت استدلال : عابد صنم به مقتضاى آياتى از قرآن ظالم است . با حفظ اين نكته ، صغرى : اگر مشتق ( مثل الظَّالِمِينَ در آيه ) حقيقت در خصوص متلبس باشد ، لازمهاش اين است كه استدلال و تعريض امام عليه السّلام صحيح نباشد ( چون اينها در زمان دعوى منصب خلافت متلبس به ظلم نبودهاند ، بلكه تلبس اينها در زمان جاهليت بوده است ) . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . بنابراين مشتق بايد حقيقت در اعم باشد تا عنوان ظالم بر اينها در حين تصدى خلافت ، حقيقة صادق باشد و در نتيجه استدلال و تعريض امام عليه السّلام صحيح بشود . جواب مصنف : مقدمه : مشتقاتى كه در خطابات اخذ شدهاند ، يكى از سه صورت معروفه دارند : 1 ) گاهى مشتق صرفا عنوان مشير است . يعنى مشتق دخالتى در حكم ندارد ، بلكه تمام الموضوع براى حكم ذاتى است كه اين مشتق عنوان براى او قرار گرفته است و